روابط عمومی نه به مثابه بنرچسبانی!

یادداشتی از نیما قاسمی:
از پیدایش اداره ای به تاریخ ۱۳۰۴ تحت عنوان “دفاتر انتشارات مطبوعاتی” در ایران؛ و سپس تشکیل “اداره کل انتشارات و تبلیغات” در سال ۱۳۲۲؛ تا تاسیس “اداره اطلاعات شرکت نفت ایران و انگلیس” در استان خوزستان به تاریخ ۱۳۲۷ که از آن بعنوان اولین اداره حرفه ای و منطبق بر علم روز و با آموزه های انگلیسیِ ارتباطات یاد می شود.
از پیدایش اداره ای به تاریخ ۱۳۰۴ تحت عنوان “دفاتر انتشارات مطبوعاتی” در ایران؛ و سپس تشکیل “اداره کل انتشارات و تبلیغات” در سال ۱۳۲۲؛ تا تاسیس “اداره اطلاعات شرکت نفت ایران و انگلیس” در استان خوزستان به تاریخ ۱۳۲۷ که از آن بعنوان اولین اداره حرفه ای و منطبق بر علم روز و با آموزه های انگلیسیِ ارتباطات یاد می شود.
سپس تکامل هفت ساله آن و تبدیلش به واحدی بسیط تر تحت عنوان “دفتر مطبوعات و اطلاعات” در سال ۱۳۳۴ که در حوالی همان سال ها با ورود امریکا به فعالیتهای نفتی ایران و استفاده از متد فراگیرتر امریکایی در حوزه ارتباطات، اداره مذبور به “اداره روابط عمومی” تغییر نام پیدا کرد. از چند دهه کارنامه قابل قبول اداره روابط عمومی شرکت نفت و عاقبت چند دهه گم شدن مفهوم استاندارد ارتباطات و روابط عمومی در ادارات کشور، هنوز هم تعریف صحیح، بایسته و یکسانی نسبت به این اداره (واحد، بخش) در میان بسیاری از مدیران ارشد و مجموعه های مدیریتی وجود ندارد!
تا آنجا که دیده می شود بعضا افراد کم تخصصی که در واحدهای دیگرِ مجموعه کارکرد ندارند را در قسمت روابط عمومی به کار می گمارند! در سال های اخیر نیز که با فراگیرتر شدن شبکه های اجتماعی در کشور، صاحب منصبان ارشد و میانیِ بیشتری وارد این فضا شده اند؛ نگاه غیرواقعگرایانه نسبت به این رشته ی حساس و کارآمد بیشتر شده است و اغلب روابط عمومی را بعنوان کنترلر رسانه ها با ابزار هدایا و به کارگرفتن برخی خبرنگاران در جهت مدح مدیران می بینند. متاسفانه در راستای همین نوع نگاه، دیده شده که رسانه ای بودن را شرط لازم و کافی برای رتق و فتق امور این واحد اداری دیده اند.
نگارنده با نقد نگاه های غیر کارشناسانه نسبت به حوزه ارتباطات و روابط عمومی، از این آسیب تحت عنوان “سندروم بَنِر چسبانی” یاد می کند. سندرومی که در آن غالبا “تبلیغات مستقیم و مکرر رسانه ای” و ارائه ی مفهوم تبلیغاتیِ تَحَکُمی را عمده ی کار روابط عمومی در عصر رسانه می دانند؛ که تقریبا بعنوان قاطبه ی فعالیتها، هم بعنوان تنها مسیر و نیز یگانه ابزار در نظر گرفته شده است. تبلیغاتی که بواسطه کمیّت و تکرارِ غیر قابل تحمل، باعث ایجاد “مقاومت پذیرش” در مخاطب می گردد(بخصوص محتواهای تبلیغاتی ارگان ها و ادارات غیرخصوصی).
نکته ی دیگر اینکه بسیاری از سیاستگذاران و مجریان ارتباطات، به شناسایی و دسته بندی جوامع هدفِ خود اهتمام نمی ورزند و آنها را از یکدیگر تفکیک نمی کنند؛ که محتوای در خورِ دانسته و ذائقه ی جوامع هدفِ خود تهیه و ارائه نمایند.
به نظر نگارنده مهمترین نکته ی مغفول مانده در انتصابات روابط عمومی های بسیاری از ادارات و مجموعه ها، لحاظ مولفه ی “ارتباط و آشنایی” است. عدمِ آشنایی با محیط، فرهنگ و اجتماع پیرامونی می تواند باعث بوجود آمدن سوتفاهمات و مخدوش شدن ارتباطات گردد. زیرا اهلی نبودنِ ادراکات باعث انسداد لاین های رابطه و یا ایجاد پارازیت بر برخی دیگرِ آنها خواهد شد. اولین مولفه ای که در حوزه ارتباطات مد نظر قرار می گیرد، “ارتباط و آشنایی” است؛ که اشراف به زبان (زبانِ کلامی؛ زبان بدن؛ زبانِ فرهنگی و …)، فرهنگ و رسوم، برخورداری از حافظه ی مشترکِ اجتماعی(شادی؛ رنج؛ افتخار؛ دغدغه و تشویش؛ رویدادهای منطقه ای و…)، اشراف به مناسبات و ارتباطات قومی؛ سیاسی؛ اجتماعی؛ اداری و درک چالش ها و فرصتها در یک جغرافیا را می توان پیش درآمدهای “رابطه و آشنایی” دانست.
به نظر می رسد مهارتهای یاد شده بواسطه قرار گرفتن در محیط و مراودات و معاشرات در طی زمان کافی و بواسطه ی هوش و تخصص فردی در مقدار و کیفیت های متفاوت بدست می آید. مطمئنا این مهم بصورت دستوری و با صدور احکام حاصل نخواهد شد.
نیما قاسمی پژوهشگر حوزه ارتباطات